امان از کم خوابی آنیتا

من امروز مامان بابایی رو یه خورده اذیت کردمناراحت عذاب وجدان منو ول نمیکنه حالا.چشمک

نه امروز 2 ساعت زودتر از خواب بیدار شدم به جای 2 بعداظهر 12:30 بیدار شدم روم به دیفالنیشخند کلی کلافه بودم و خودم نییدونم چم شده بود آخه تاحالا اینجوری نشده بودم همش دوست داشتم یکی باهام بازی کنه یا مدام کنارم باشن و باهام بحرفن.مامان بابایی شیفتی میومدن کنارم و اون یکی کار انجام میداد.خودمونیما کلی کیف داد همش کنارم بودننیشخندخجالت

خلاصه تا شب این اوضاع ما بود.که بالاخره مامان سر مارو با شیر گرم کرد و ساعت 1 مارو خوابوند.

/ 4 نظر / 2 بازدید
علی فاریابی

با سلام ... انشاء الله که سایه شما پدر و مادر عزیز همیشه و در همه حال بر سر این کوچولوی دوست داشتنی مستدام باشد... طرح و ایده وبلاگ شما بسیار خلاقانه بود به شما تبریک می گویم...

مامان لي لي

وايييييييي خيلي سخته ميدونم اوا كه از بدو تولد شبا بيداره و روزا خواب منم پدر سركار در مياد و وقتي ميرسم خونه آوا نميزاره به هيچ كاريم برسم فقط ميخواد بغلم باشه??????

مامان روشا

واااااااااااااااای آنیتا چرا نمیخوابی عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ خاله میدونم دوست داری بیان پیشت باهات بازی کنن.[نیشخند]

میم مثه محیا

قربونش برم عزیزخاله دلش واسه مامان باباش تنگ شده بود دیگه لیلی جون نمیدونم نظراتم ثبت شد یا نه،خیلی لود شدنشون طول میکشه چرا نی نی وبلاگی نمیشی؟[چشمک]