ماموریت بابا رسول

منم مثل مامانیم غمگین شدم یه چند روزیه فهمیدیم بابام میخواد بره ماموریتناراحتمامان که خیلی حالش بدتر از روزای قبل شده نمیتونه بره تهران به خاطر همینم مادرجون پدرجونم میان پیشمون تا مراقب منو مامانم باشن دستشون درد نکنه خیلی زحمت میکشنلبخند

مادرجون سکینه جون,پدرجون وحدتی دوستون دارم از طرف پیشیماچ(آخه هنوز اسم ندارم خوب)ناراحت

/ 0 نظر / 2 بازدید