برگشت بابایی از ماموریت

ازصبح مامان بابا اس ام اس بازی میکردن اصلا توجه ای به من نداشتن عصبانیقراره باباییم ساعت 3 برسه مادرجونم ناهار فسنجون ترش با کباب تابه ای درست کرده مامان هی میره یواشکی میخورهخندهای جانم انگار صدای بابا رسولمو شنیدم اومد دوست دارم بپرم بغلش خوش اومدی بابایی

/ 1 نظر / 2 بازدید
بهار

سلام مامان و بابای مهربون واقعا وب خوشگل و خوبی دارین ولی چرا دیگه مطلب درباره ی این نی نی ناز و خوشگل نمیذارین؟!؟[متفکر] از دیدن وبلاگتون خیلی خوشحال شدم راستی این نی نی ناز و بامزه و شیطون پسره یا دختر؟![گل][متفکر][چشمک][لبخند][گل]