من و مامانی و بابایی

همون روزی که خواستیم بریم آبادان( من و مامان)

این عسک نظر بابایی بود

مامان خانوم من گشنمه یکم به فرک منم باش همش داله عسک میگیرهناراحت

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم

لیلی جون دستت درد نکنه با فندقم حرف میزنی تنها نباشه اما یکم هم به دل من رحم کن الان فکر کنم از ترس اینکه بخورمش دیگه نیاد خووووووو[خنده] دوستت دارم [قلب]

مامان لي لي

نه خواهري واقعاً أنيتا شبيه توإ......اعتماد به نفس آت بايد بره بالا قيافه هاي ضايع رو اگر ببيني روزي صد هزار بار خداروشكر ميكني

مامان لي لي

راست بگم؟؟؟؟

مامان لي لي

خودت خواستياااااااا بيا خصوصي دو تا

مامان لي لي

أخ آخري رو تائيد نكن يادم رفت خصوصي بدم

مامان لي لي

خوب پس الان من با قبل بارداري تو يكيِ آجي

مامان لي لي

خدا براي اقاي همسر و أنيتا جونم حفظ آت كنه

مامان لي لي

راست بگو همسري چقدر نذر و نياز كرد تا تورو بهش دادن؟؟؟؟؟

اعظم

نکن لیلی جون این کار را رو با من والا قلب من ضعیفه [خنده] اما خوب دستت درد نکنه الان دوباره با هم کنار اومدیم اوضاع روبراهه[چشمک] البته زیاد هم تعرف نکن باز هوسش کنه زودتر بیاد [نیشخند]

مامان ماهان

ابا ای ول همه دوستای من چقده نازن بزنم به تخته هزار ماشالله خیلی نازی ................عکسها عالیه خصوصا اونی که شوشو جونت گرفتی .........................................انیتا جونم که نگوووووووووووووووووووووووووو عسکاش همیشه عالیه