خبر دار شدن مامان بابا از ورودم

امروز مامانی رفت آزمایشگاه,طفلکی ازش خون گرفتنگریهولی خوب میخواد بدونه من اومدم یا نهقلب یهو چند ساعت بعد مامان یه جیغی کشید دلم هوری ریخت تعجبنگو دیده من اومدم بعدشم پرید بغل بابایی اوا من حسودیم شد منم بغل بابایی رو میخوام

خلاصه باباییم شاد وخوشحال بود اینم از ورود ما,راستی اینم برگه آزمایشمه

 

/ 0 نظر / 2 بازدید