این روزهای من

اول اینو بگم که گوشواره ی خودمو مامانی تو گوشم کرد و اون گوشواره ای که گوشمو باهاش سوراخ کرده بودن و در آوردن

اینم گوشم

آمااااااا از هنر دست خودم بگم براتون:که یهو 3 شب بعد انگشتمو کردم تو گوشوارمو اونو از جا درآوردم که مامان بابایی کلی هل کرده بودن.مامانی کلی خدارو شکر کرد که هیچ اتفاقی برا گوش نازنین بنده نیافتاد.ولی گوشوارمو درآوردن تا برن یه گوشواره ی خوشمل برام بخرن.

این روزهای من

این روزا حس خوانندگیم اوج گرفته و تا میتونم آواز میخونم.از اونجایی که مامانم کلی قربون صدقم میره منم جو گاز میگیره و صدامو بالا و بالاتر میبرم.

 


 

تازه تازگیا حرفم میزنم و کلی براشون شیرین زبونی میکنم(به قول مامانی)که مامان بابا از دست من کلی میخندند و من عصبانی میشمو و از ته گلوم داد میزنم که نخندین بابا.

 

من و یکی بیاد از پشت میله های زندان نجات بده.این روزا چون خیلی دخمل آرومی شدم(کار دست خودم دادم با آروم شدنم)مامان منو رو تختم میذاره و میره به کاراش میرسه.منم ای حوصلم سر میره و ساعتها وایمیسم تا یکی بیاد بهم سر بزنه

 

مامان خیلی باهام حرف میزنه داره کلمات جدید بهم یاد میده.همش میاد تو صورت من و کلمات و تکرار میکنه.منم خندم میگیره و از ته دل کلی با صدای بلند میخندم  نه یکبار اونم چند بار دیگه میشه قهقهه.

 

مامانی از این کار من خیلی خوشش میاد که:موقعی که زیاد حرف میزنمو کسی به من محل نمیده هی هی هی میکنم اون وقت مامان میاد و باهام حرف میزنه و کلی میخندم براش و کلی تشکر میکنم به زبون خودم که این کلمات تشکر عبارت است از:

ههههو,گگگگ,اهههو,ابوووو, آآآآآآ,دیقه,

 


از هنرای دیگه ام بگم که:تا منو روی تشکم میذارن 180 درجه میچرخم یا فورا دمر میشم و گردنمو صاف نگه میدارمو هی این ور اونورو نگاه میکنم و به کمک مامانی یه قدم به سمت جلو میرمو و بعدشم گشنم میشه و انگشت تو دهن حالا بخور کی نخور.حیف مامان نمیذاره این اندشتمو زیاد بخورم میاد درش میاره.

 

آخ چقدر خوشمزه است تا مامانی داره عکس میگیره بخورمش

راستی دوست دارم از جام بلند شم.خیلی سعی میکنم.گردنمو با پاهامو باهم بلند میکنم ولی نیییدونم چرا نمیشه بشینم.

 

این روزا مامانی بهم جغجغه و اسباب بازی میده تا من بازی کنم.منم دیگه میتونم کاملا تو دستم بگیرمشون و تکونش بدم و مامان کلی ذوق میکنه.

 

دیروز تو یه سایتی مامانی خوند که من الان بابا مامانمو از هم تشخیص میدم . بابا مامان من خیلی وقت شماهارو میشناسم وقتی بابایی از سرکار برمیگرده مامانی منو ندیدی که هی زل میزنم به بابایی و براش میخندمو دست و پا میزنم.

 

اوه من یه کار باحالم انجام میدم که خودم یهو میخوابم.آخه یه عالمه سر و صدا میکنم میبینم کسی محلم نمیده خلاصه ماهم میریم تو خواب.

اینقدر که منو میخوابونن حوصلم سر میره و میزنم زیر گریه تا منو بغل کنن.آخ اگه بدونین چه فازی میده این بغل شدن.تازه دستامم بالا میبرم و مثل شاها میشینم(به قول مامانی)

 

مامان میگه:

خدایا شکرت به خاطر داشتن همچین دختری.

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
مامان روشا

آفرین خواننده جون. ماشالا چه خوب پیشرفت کردی. خاله هر وقت زندونیت کردن خبر بده بیایم دعوااا[گاوچران][قهقهه][نیشخند]