پدرانه

کاش میدانستم چیست!آنچه از چشمان تو تا عمق وجودم جاریست.

 

آنیتای عزیزم من این مطالب را با زبان خودم برایت مینویسم به جز اشعار و قسمت کمی از متن که استعاره گرفتم مابقی مطالب تراوش ذهنی خودمه پس اگر خیلی جذاب نیست ازت عذرخواهی میکنم ولی ارزشش به اینه که به زبان شخصیت(خود واقعی)پدرته:

سلام به دختر گلم که حدود سه ماه از عمر قشنگش میگذره,آنیتا جان خیلی وقت بود که میخواستم چنین صفحه ای رو در وبلاگت باز کنم حتی قبل تولدت,اما مشغله ی کاری و مسائل مربوط به تولدت و نداشتن آمادگی کامل ذهنی خودم این امر کمی به تعویق افتاد:

 

میخواهم داستان کوتاهی برایت تعریف کنم:

من و مادرت با علاقه ی زیادی با هم ازدواج کردیم,مدتها گذشت مسیر پر پیچ و خمی را طی کردیم تا به نقطه ای رسیدیم,آن نقطه,نقطه ای بود که ما فهمیدیم عاشق یکدیگر هستیم و هر احساسی که تا قبل از این بود مهر و محبت بود عشقی که بعد از ازدواج پدید آمده بود و پختگی لازم را دارا بود بعد از رسیدن به این پختگی که مسیر فکورانه ای داشت که در اینجا نیازی به تشریح کامل این مسائل نیست کمبود تو را احساس کردیم و تصمیم گرفتیم تا امتیاز و مزیت داشتن تو را به تعویق نیاندازیم.

تو زندگی خودت را یک سال پیش در وجود مادرت آغاز کردی ما در آن زمان هم تو را کاملا حس میکردیم مثل همین الان,باهات حرف میزدیم,برات قصه میگفتیم و با خیال آمدنت شاد بودیم تا اینکه تو اومدی و زندگی مارو شیرین تر کردی تو روز به روز زیباتر و شیرین تر و با احساس تر میشوی از نوع گریه ات و نگاهت و شیر خوردنت میدانم صفات انسانی بسیارخوبی داری.من و مادرت بهت افتخار میکنیم تو هم از این موضوع خوشحال باش که در خانواده ای متولد شدی که عشق و محبت وجود دارد.گل دخترم  چند تا توصیه دارم برات,چون میخوام دختر با ادب و با اخلاقی بشی میگم که تو زندگیت رعایت کنی

 

 

 

/ 0 نظر / 35 بازدید