اومدن پدرجون مادرجون

صبح بابا بدون مامان رفت راه آهن تا مهمونای نازشونو بیارن,مامانی که حالش بد بود حتی وقتی پدرجون اینا اومدن ازجاش بلند نشد خیلی ام خجالت کشید ولی خوب مامانیم حالش بدهناراحتخلاصه از امروز همه آشپزیا رو مادرجون انجام میده با این غذاهای خوشمزش.شاید مامانی دلش به حال ما سوخت و غذا خورد,طفلک خودشم همش به بابام میگه نکنه بچمون سوء تغذیه بگیره من بلند داد میزنما ولی صدامو نمیشنون میگم من حالم خوبه نگران من نباشید مامان بابایی سبز

/ 0 نظر / 2 بازدید